|
فرسایشی در شعر و هنر
|
می دونم که یک ماه گذشته به خاطر دانشگاه و کار و عادت ترک نشدنی دی وی دی دیدن شبانه وقت نکردم پانوشت جدیدی اینجا بنویسم.
اما این دفعه یک گزارش جذاب که در آخرین شماره ماهنامه صنعت چاپ به چاپ رسیده را می آورم امیدوارم که لذت ببرید.
نگاهي به چاپ اشعار خواجه شيراز- به مناسبت بيستم مهرماه؛ روز گراميداشت حافظ
|
مرتضی اوجی - اشکان صالحی |
مهرماه، علاوه بر يادآوري مهرباني و مهرورزي و جشن مهرگان، مناسبتي براي بزرگداشت مهر و ماه ادب فارسي بود. در تقويمها هشتمين روز مهر به بزرگداشت مولوي و بيستمين روز به بزرگداشت حافظ زينت يافتهاند.

دو شاعر و حكيم و اديب و عارفي كه حيران ميماني كدام را مهر و كدام را ماه بنامي. خوبست كه آسمان ادب ما آينه منظومه شمسي نيست و ما ميتوانيم دو خورشيد در پهنه گسترده آسمان شعر ايران زمين داشته باشيم، چه بسا اگر فردوسي و سعدي و خيام را نيز يادكنيم، منظومهاي از پنج خورشيد بيابيم.
سمت و سوي سخن ما اديبانه نيست، كه بزرگان و سخنشناسان شعر و ادب ايران بسيار نغز و شيوا توانند گفت و به جاي خود بس نيكو گفتهاند. در اينجا به سياق هميشگي ماهنامه، از پنجره چاپ به اين بزرگمردان مينگريم و از آنجا كه حافظ از نظر چاپ نسخههاي گوناگون و تنوع كتابآرايي و فراواني شمارگان از اقبال بيشتري برخوردار بوده است، در اينجا نگاهي مياندازيم به چاپ ديوان حافظ در ايران، البته به برخي حاشيهها كه در زاويه نگاه ما قرار ميگيرند نيز نگاهي مياندازيم.
روايت چاپ و خواجه شمسالدين محمد شيرازي هم روايت غريبي است. كمتر فارسي زباني را ميتوان پيدا كرد كه از نوستالژياي كودكياش تصاوير حافظخواني شب يلدا و سال تحويل را در ذهن نداشته باشد.
خلاصه به قول بسياري از ادبا و صاحبقلمان اين راز و رمز ابيات حافظ است كه از زاهد و پارسا گرفته تا مردم عامه را از خود راضي نگه داشته است و طي اين شش قرن جزو لاينفك فرهنگ ايران زمين بوده است.
چاپ هم داستاني مشابه دارد، امروزه كمتر صنف و پيشهاي را ميتوان يافت كه بدون استفاده از چاپ به حيات خود ادامه دهد. از تجارتخانههاي بزرگ گرفته تا كتابخانههاي دانشگاهي مالامال است از آفرينشهاي چاپي.
تلاقي حافظ و چاپ باعث به وجود آمدن بسياري از كارهاي چاپي مانند كتابهاي نفيس و نيز كتابهاي پرتيراژ و فال و شرح و تفسير شده است، كافي است گشتي در كتابفروشيهاي خيابان انقلاب يا كريمخان بزني تا ديوان يا فالنامه حافظ را در ابعاد كوچك و بزرگ، از چاپ تك رنگ گرفته تا بيش از 15 رنگ ببيني! جالب اين است كه چاپ هنرمندانهترين دستان خود را در تهيه كتابهاي حافظ به كار بسته است و در اين بازار كه حرف و حديث از كمي سفارش و تيراژهاي پايين چاپي بر سر زبان قبيله چاپ است، برخي از چاپخانهداران از خير و بركت حافظ بينصب نماندهاند.
ديوان حافظ، پاي ثابت چاپخانهها
حسين يغمايينژاد (عسگري) مدير چاپخانه فروغ دانش، در اين باره ميگويد: <خوشبختانه در اين وضعيت كسادي بازار چاپ، ما اين چاپخانه را با چاپ كتابهاي نفيس حافظ و ديگر شعرا براي چند انتشارات سر پا نگه داشتهايم و در حال حاضر نيز يك كتاب حافظ در قطع وزيري براي انتشارات گويا زير چاپ داريم.>
عسگري با اشاره به اينكه اكنون با وجود ماشينهاي چاپ پيشرفته، چاپ كتابهاي نفيس سادهتر شده است، اضافه ميكند: <در گذشتهاي نه چندان دور ماشينهاي چاپ به صورت تك رنگ يا حداكثر دو رنگ بود و براي چاپ يك حافظ نفيس 12 يا 13 رنگي تصور كنيد كه اين كار بسيار سخت و دشوار بود اما حالا با وجود ماشينهاي 4 رنگ و 5 رنگ چاپ اين آثار بسيار سادهتر شده است و اين دستگاهها ديگر به كاغذ اين اجازه را نميدهد كه خود را جمع و باز كند.>
همايون عسگري در تصريح سخنان پدرش ميگويد: <حتي الان هم چاپ نفيس به دقت و تجربه بالايي نياز دارد. ما براي چاپ فرمهاي تذهيب كه در كتابهاي نفيس به كار ميرود براي تيراژ نهايي 3000 تا 3500 كتاب، بيش از 6 بار زينك را به علت اينكه ضعيف ميشود عوض ميكنيم.>
چاپخانه ستاره سبز نيز از ديگر چاپخانههايي است كه كتاب حافظ چاپ ميكند. به گفته مديريت اين چاپخانه بيش از هشتاد درصد خروجي ستاره سبز قرآن و حافظ نفيس است. محسن قاسمي (مدير چاپخانه ستاره سبز) در اين باره ميگويد: <ما طي 10 سال گذشته ديوان حافظ متعددي براي نشرهاي متفاوت چاپ كردهايم، از جمله كتاب ديوان حافظ به خط عباس اخوين همراه نقاشيهاي استاد فرشچيان كه به تازگي براي نشر زرين و سيمين چاپ كردهايم و اكنون در دو قطع وزيري و جيبي در بازار موجود است. البته بايد به اين نكته توجه كرد كه بعضي از اين كتابها كه قيمت بالايي دارند معمولا به تجديد چاپ نميرسند.>
حافظ، رونق بازار نشر
كتاب حافظ نفيس بخش كوچكي از بازار كارهاي چاپي حافظ را به خود اختصاص ميدهد كه بيشتر براي هديه دادن به دوستان و نزديكان خريداري ميشود اما همه ما يك ديوان حافظ معمولي نيز در كتابخانه شخصي خانه يا دفترمان پيدا ميشود كه هر از گاهي تفالي به آن بزنيم.
در حقيقت اين ديوانهاي يك رنگ يا دو رنگ، فروش بيشتري نسبت به ديوانهاي نفيس دارد. در كتابفروشيها، شمار تنوع چاپي ديوان حافظ بيحد و حساب است و در هر مغازه شكل و شمايلي جديد از ابيات حافظ ديده ميشود. رنگهاي متفاوت، تنوع در خوشنويسي، بعضي همراه با مينياتورهاي مرحوم استاد محمد تجويدي و نقاشان و تذهيبكاران ديگر است، برخي همراه نقاشيهاي استاد فرشچيان، در تعدادي ديگر نام هنرمندان خوشنويسي، طراح، تذهيبكار و مينياتوريست را در صفحه شناسنامه آمده است كه نشان ميدهد ديوان حافظ چه منبع الهامي براي هنرمندان ماست.
اما بعضي از نسخههاي چاپي شايد كپيبرداري از يك نسخه قديمي باشد! به هر حال تنوع زياد است. به قول يكي از كتابفروشان رو به روي دانشگاه تهران: <اين شيخ عجب بازاري دارد!>
اسلام محمدي متصدي فروش كتابهاي شعر انتشارات گويا در مورد سليقههاي مختلف خريد در انتخاب ديوان حافظ ميگويد: <افراد به تناسب ذوق و سليقه خود به دنبال چاپ خاصي از ديوان حافظ ميآيند. برخي به خطاطي توجه ميكنند، عدهاي ديگر به طراحي و تذهيب داخل آن. البته نوع جلد و قاب نيز در انتخاب كتاب مورد نظر ميتواند موثر باشد. همچنين در تعدادي از ديوانها، ترجمه انگليسي و فرانسه غزليات حافظ وجود دارد كه آنها را از ديگر چاپهاي مشابه متمايز ميسازد.>
الهه اكبري فروشنده نشر چشمه نظرات جالبي در مورد مشتريان ديوان حافظ دارد:<در اينجا از هر قشر و طبقهاي به دنبال حافظ ميآيند، هيچگونه محدوديت سني وجود ندارد. به طور معمول يا به دنبال كتابي براي هديهاند يا ديواني با چاپ معمولي براي مصرف شخصي. اما بيشترين فروش ما كتاب حافظ هديه است، با شرح دكتر عباس عطاري كرماني از نشر آسيم.>
پرفروشترين نسخهها
در اين همه تنوع به هر صورت بايد مقبوليتي هم باشد و برخي بيش از باقي فروش داشته باشند. سعيد رهنمايي يكي از كارمندان پخش كتاب ققنوس اطلاعاتي را در اين باره ميدهد: <بيشتر فروش ما از ديوان حافظ مربوط به ديوان حافظ نشر جيحون است كه در سه قطع وزيري و جيبي و يك شانزدهم ارايه شده است. بعد از آن، ديوان حافظ به اهتمام جهانگير منصور كه نشر دوران به چاپ رسانده، فروش خوبي دارد. البته پرفروشترين كتاب حافظ، حافظ دكتر كرماني است كه نشر آفرينش به چاپ رسانده است. حافظ هديه نيز از دكتر كرماني است كه تازگيها چند سال پس از چاپ اول حافظ آفرينش به چاپ رسيده است.>
صندوقدار نشر گوتنبرگ هم نظر مشابهي دارد: <با اين كه ما هر دو حافظ هديه و آفرينش را در يك رديف كنار هم داريم و حافظ هديه ترجمه انگليسي شرح دكتر كرماني را دارد ولي باز فروش كتاب حافظ آفرينش بيشتر است.>
اما در اين ميان بعضي از حافظهاي خاص در بازار موجود است. الهه اكبري در اين باره ميگويد: <بعضي از مشتريان به دنبال حافظ خاصي ميآيند مانند <حافظ شاملو> و <حافظ به سعي سايه>. ولي بعضي از حافظها هم در يك مقطع فروش بالايي داشتند. مانند <حافظ كيارستمي> كه براي مدت كوتاهي جلب نظر كرد و به چاپ چهارم رسيد. اما الان ديگر مشتري ندارد. جالب است اين كتاب مشتريهاي خاص خودش را هم داشت كه تا قبل از اين به دنبال حافظ نميآمدند، بيشتر اسم كيارستمي بود كه باعث فروش آن شد. اما حافظ به سعي سايه و حافظ شاملو چندين سال است تجديد چاپ ميشود و فروش متوسط خود را دارند و ناگهاني زياد يا كم نشدهاند.>
مشتي نمونه خروار
آمار فروش تعدادي از ديوانهاي حافظ در نشر چشمه از تاريخ
1 فروردين 86 تا 31 فروردين 87
1- حافظ نفيس انتشارات زرين و سيمين با نقاشي استاد فرشچيان وزيري 25 جلد
2- حافظ خرمشاهي انتشارات دوستان وزيري 29 جلد
3- حافظ نفيس يساولي وزيري 8 جلد
4- حافظ به سعي سايه وزيري 21 جلد
5- حافظ شاملو وزيري 16 جلد
6- حافظ انتشارات نگار وزيري 55 جلد
7- حافظ هديه، كرماني نشر آسيم 17 جلد
فال حافظ، سر هر كوي و برزن
فال حافظ نيز روايت ديگري از تاثير اين پيرمراد را در گوشهگوشه زندگي همه ما دارد. خواه بنا باشي، يا برجساز، فقير باشي يا غني، يا ناشر، كتابفروش و صحاف، يا يكي از قبيله چاپ فقط يك نيت ميخواهد و حمد و سورهاي و بعد قسمش بدهي: <به سر شاخ نبات بگو>! تفالي به ديوان بزني و تعبير خود را از ميان كلمات اين پير ششصد سال زنده بگيري.
فارغ از همه اين هياهوها كه در بازار كتاب بر سر ديوان و فالنامههاي حافظ وجود دارد، فال حافظ از سالها پيش گونه چاپي خاص خود را پيدا كرده است و تاكنون با همان شيوه قديمي به چاپ ميرسد.
بدون شك همه ما در پشت چراغ قرمز، كنار خيابان يا در پارك با پيرمرد يا زن، يا كودكي با دسته پاكتي در دست رو به رو شدهايم كه از ما ميخواهد تفالي بر حافظ بزنيم. گاه پسربچه يا دختر بچهاي با قفس مرغ عشقهايش به سراغ ما ميآيد با چشماني پرتمنا و ميخواهد كه تفالي به پير شيراز بزنيم و چراغ امشب خانه او را روشن كنيم.
اما ابزار كار اين قشر محروم جامعه، اين پاكتهاي غزلبار، از كجا ميآيد؟ بازار تهران، پله نوروزخان، سه راه حسينيه، پاكتسازي بنايي.
![]() |
احمد بنايي مدير فعلي پاكتسازي بنايي درباره آغاز به كار تهيه فال حافظ ميگويد: <پدرم (حبيبالله بنايي) از 50 سال پيش متولي چاپ اين فالها است. قبل از آن فقط پاكتسازي اين كار به عهده ايشان بود و بر طبق سفارش انتشارات خيام پاكتها را آماده ميكرد و براي آنها ميفرستاد، اما بعد از مدتي كه انتشارات خيام ديگر اين كار را ادامه نداد، پدرم، خودش چاپ و تهيه اين فالها را شروع كرد. تا سال 78 كه ايشان بازنشسته شد و ما سه برادر كار ايشان را ادامه ميدهيم.>
وي در ادامه درباره كيفيت نوع چاپ فال حافظ ميگويد: <اين فالها را به دو صورت عرضه ميكنيم. يك سري كه داخل پاكت است كه اكثر فالفروشان خياباني اينها را از ما ميخرند. ما اين نوع فال را بر روي كاغذ 48 گرمي در ده رنگ مختلف چاپ ميكنيم (البته بر روي پاكتها، سه نوع طرح متفاوت داريم).
نوع دوم، فالهاي بدون پاكت است كه بر روي كاغذ 70 گرمي به صورت پشت و رو چاپ ميشود. يك رو شعر و تعبير آن و روي ديگر يك طرح مينياتور است.>
حميد بنايي در مورد بازار اين فالها ميگويد: <ارزش حافظ خيلي بيشتر از اين حرفهاست، ولي نكته مهمتر اين است كه الان در تهران، بيش از 200 خانواده فقير و كمدرآمد مخارج روزانه خود را از فروش اين فالها به دست ميآورند. البته به جز فالفروشان خياباني ما مشتريان ديگري هم داريم، بسياري از رستورانهاي سنتي و سفرهخانهها اين فالها را از ما ميخرند و به مشتريان خود هديه ميدهند. صادركنندگان خرما و زعفران هم اين فالها را داخل بستههاي خود ميگذارند و صادر ميكنند. البته بعضي از رستورانهاي عربي در كشورهاي حاشيه خليج فارس و بعضي از رستورانهاي ايراني در سرتاسر جهان مانند آمريكا، يونان، سوييس و آلمان مشتري ما هستند. حتي ما بعضي از اين فالها را به زبان انگليسي ترجمه كردهايم كه در رستورانهاي خارج از ايران قابل عرضه باشد. البته ما در كنار فال حافظ، فال سعدي و فال انبياء هم تهيه ميكنيم.>
برادر كوچكتر، مجيد بنايي كه مهندس پتروشيمي است و ترجيح داده به جاي كار در رشته خودش، كار پدر را ادامه دهد در ادامه صحبتهاي برادرش ميگويد: <در ابتدا ما 12 غزل از حافظ را به چاپ ميرسانديم اما به مرور اين تعداد اضافه شد تاكنون كه تعداد فالها به چهارصد غزل همراه تعبيرش درآمده است كه كار خط اين فالها هم اثر استاد محمدباقر گودرزي، استاد انجمن خوشنويسان است.> در ادامه درباره توزيع اين فالها در شهرهاي مختلف ميگويد: <بيشتر مشتريان ما داخل تهران هستند و كمتر از 30درصد اين فالها روانه شهرستان ميشود.>
احمد بنايي خاطرات زيادي از كساني كه فال را خريدهاند و بعد با آنها تماس گرفتهاند دارد: <يك بار يك طلافروش كه از پسربچه فال حافظي خريده بود به ما زنگ زد و كلي از ما تشكر كرد، چرا كه هر چيزي كه در فال آمده بود، درست تعبير شده بود. ماجرا از اين قرار بود كه در فال تعبير شده بوده كه به زودي به يك سفر خواهد رفت كه باعث خير و بركت در كار او ميشود و اين سفر اتفاق افتاده بود و او هم بعد از سفر پسر فالفروش را پيدا ميكند و 50 هزار تومان مژدگاني به او ميدهد.>
او در مورد اينكه خودش هم به فال اعتقاد دارد ميگويد: <فكر نميكنم در ايران كسي را پيدا كنيد كه در زندگياش به حافظ تفالي نزده باشد. من گاهي در اينجا براي خودم فال ميگيرم البته نبايد اين كار لوث شود، بايد از همه جا بريده باشي و نيت خير داشته باشي.>
هر سه برادر از دوران كودكي خود خاطرات زيادي دارند چرا كه از دوران دبستان، تابستانهايشان را در پاكتسازي سپري ميكردند اما سخنان پدر اين سه برادر وصف ديگري دارد: حبيباله بنايي كه از پيشكسوتان صحافي هم هست- از خاطرات گذشته ميگويد: <من متولد 1308 هستم و از 10 سالگي، كلاس دوم دبستان بودم كه كارم را در پاكتسازي شجاعي (يكي از بستگانم) شروع كردم. در آن سن و سال خيلي علاقه داشتم كه درسم را ادامه دهم تا يك روز بتوانم يك كارخانه داشته باشم اما مرحوم تقي شجاعي به من اين اجازه را نداد و من در پيش ايشان پاكتسازي و صحافي را ياد گرفتم. اين امر ادامه داشت تا سال 1330 پاكتسازيام را در بازار راه انداختم. سال 40 هم در روزنامه كيهان استخدام شدم، اما سال 54 خودم را بازخريد كردم و دوباره تمام وقت در پاكتسازي مشغول به كار شدم.
فال حافظ را هم در ابتدا، به صورت مزدي براي انتشارات خيام در كوچه ملي لالهزار تهيه ميكردم تا اينكه آنها رفتند ما مانديم و اين كار را ادامه داديم. كار پرزحمتي است. ابتدا بايد فال و پاكت آن چاپ بشود، بعد از آن برش بخورد و به صورت پاكت دربيايد. پاكتها و فالها ترتيب شود. بعد فالها درون پاكتها قرار بگيرد. در پاكت چسب بخورد و به بستههاي كوچك 100 تايي دربيايد و سرانجام در كارتن بستهبندي شود. من بعد از 70 سال دستم روي اين كار ايستاد و الان ديگر نميتوانم كار كنم با اينكه هنوز هم دلم در آنجاست و ميخواهم به پاكتسازي برگردم. حالا هم بعضي جمعهها كه بازار خلوت است به بازار ميروم و سري به پاكتسازي ميزنم تا برايم تجديد خاطره شود.>
چهرهاش برافروخته ميشود. مثل اينكه يادآوري تصاوير گذشته حال او را منقلب كرده است.
بنايي در كنار كار پاكتسازي يك دستگاه پرس پاكت هم طراحي و توليد كرده است. وي در اين باره ميگويد: <من از بچگي به طراحي علاقه داشتم. از آنجا كه در پاكتسازي براي برش اطراف پاكت با مشكلات زيادي برميخورديم، به خاطر همين فكر طراحي و ساخت اين دستگاه به ذهنم رسيد. در ابتدا يك مدل اهرمي از آن را ساختم كه تعداد كمي از ورقها را برش ميزد. بعد به خاطر افزايش ظرفيت، مدل دروازهاي آن را ساختم كه آن هم با دست كار ميكرد و سر آخر مدل برقي را به كمك پسرانم طراحي و توليد كرديم كه تاكنون بيش از يك صد دستگاه از آنها را توليد و عرضه كردهايم و هنوز هم بعضي اوقات سفارش اين دستگاه را به ما ميدهند.>
به گفته بنايي در ابتدا اين فالها در چاپ دقيق و بعد چاپ سرخيان به چاپ ميرسيده است و اكنون در چاپ سپه چاپ ميشود.
رضا رسالي مدير چاپ سپه ميگويد: <اين چاپخانه 50 سال است كه قدمت دارد و من پس از سال 72 كه درسم در رشته مهندسي مكانيك تمام شد به جاي پدرم مديريت اين چاپخانه را به عهده گرفتم. ما ده سال است كه فال حافظ را چاپ ميكنيم و تيراژ ماهانه ما حدود 200 بند كاغذ است.>
وي در مورد رابطهاش با حافظ ميگويد: <من در دفترم يك حافظ كوچك دارم و وقتي تنهاييام به حافظ تفالي ميزنم و با او خلوت ميكنم. اما وقتي با خانواده به بيرون ميروم برايم جالب است كه از فالفروشان فال بخرم.>
غزليات حافظ ما را با خود تا كجاها كه نميبرد. از كتابفروشيهاي عرضه كننده كتابهاي نفيس در جنب كافيشاپهاي روشنفكري تا گوشه كنار خيابانها كه هر رهگذري با هر توان مالي فال خود را از ميان برگهاي ديگر بيرون ميكشد. به هر حال رويت چاپ است و حافظ!
دكتر عباس عطار كرماني؛ مقبول حافظدوستان
بد نيست به بهانه مقبوليت ديوان حافظ آفرينش و هديه كه هر دو به قلم دكتر عباس عطار كرماني است كمي درباره اين حافظشناس بدانيم.
وي متولد 1319 در شهر بم است و در دهه 40 از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران فارغالتحصيل شده است و بعد از آن، سالها در مراكز علمي آسيايي و ُاروپايي مشغول به تحقيق و تفحص در ادبيات و تاريخ بوده است. وي سال 48 به كشورهاي پاكستان، هندوستان و افغانستان مسافرت كرد و به تحصيل و تحقيق و تدريس در دانشگاههاي آن ديار پرداخت.
آنگاه، عازم عراق و عتبات عاليات و مصر گرديد و در آن ديار از محضر علما و دانشمندان آن كشورها بهره گرفت كه در دانشگاه معروف الازهر مصر نيز چند سخنراني نمود، سپس به كويت و از آنجا به آلمان، فرانسه و انگليس رفت و بعد به ايران بازگشت.
بعد از آن بيش از 36 سال در آموزش و پرورش و مراكز علمي به فرهنگ و نسل جوان خدمت نمود و به پاس خدمات فرهنگي موفق به دريافت يك قطعه نشان فرهنگ گرديد. در حال حاضر نيز در دانشگاههاي متعدد تدريس مينمايد و در سال 1370 يكي از كتابهاي تاليف ايشان به نام <جنگ نفت> كتاب ويژه سال شناخته شد.
زاويه ديد كرماني درباره حافظ كه در مقدمه حافظ آفرينش آمده است، جالب و خواندني است.
از ايام نوجواني يعني از آن زماني كه با چراغ فانوس نفتي، در دل كوير تفتزده جنوب در شهري دورافتاده و گرم به نام بم با امكانات بسيار محدود آن زمان درس ميخواندم، تا به امروز كه 37 سال متوالي به تدريس و تحقيق اشتغال دارم در نوم و يقظه، در خواب و بيداري، گاه نيمههاي شب از خواب برميخيزم و ديوان لسانالغيب را ميگشايم و با غزلهايش از باده عشق و عرفان سرمست شده، پشت به جهان مادي ميكنم و ناراحتيها را به دست فراموشي سپرده، لذت ميبرم.
استاد نصب و تعميرات ماشين چاپ، مانوس با حافظ
استاد عبدالعلي شريفي را همه خانواده چاپ- دست كم پرسابقهها و ميانسالان اين صنعت ميشناسند. وي به عنوان استادكار و صاحبنظر نصب و تعميرات ماشينهاي چاپ و صحافي شهره آفاق است. اما تنها كساني كه از نزديك با او دمخور بودهاند، ميدانند كه كم و بيش يك حافظشناس است.
خودش هيچ ادعايي ندارد جز علاقه به خواجه شيراز، اما از آنجا كه از نوجواني با ديوان حافظ دمخور بوده، فراوان غزلهاي شيرين از آن به ياد دارد كه در جايجاي سخن و گفتوگوي روزمره آنها را به كار ميبرد. (البته گنجينه حافظ شريفي پر است از اشعار شاعران قديم و معاصر، حتي شعرهاي نايابي كه برحسب اتفاق يك بار او تنها در شعبه حروفچيني سربي چاپخانهاي ديده باشد.)
ميگويد: <زماني كه در چاپ تابان ماشينچي بودم، جثه لاغري داشتم و سن و سال كم و ... فروغي (مصحح ديوان شاعران) و صاحب كتاب سير فلسفه در اروپا، خود براي نظارت بر چاپ كتابهايش به آنجا ميآمد. زينك را كه ميدادند، چاپ كنيم، من از روي آن، غزلها را ميخواندم و حفظ ميكردم. همين باعث شد كه فروغي به من التفاتي نشان دهد، او مرا پهلوان صدا ميزد كه گويا طعنهاي بود به جثه تحيف من.>
شريفي به خاطر كار در چاپخانههاي مختلف، شانس اين را داشت كه دهها چاپ مختلف ديوان حافظ و شرح و تفسيرهاي آن را به دست آورد. اما علاوه بر آن كتابهاي ديگر را در ارتباط با حافظ فراهم آورده و حالا به قول خودش 3 متر حافظ دارد، يعني اگر كتابهاي مربوط به حافظ را از كتابخانهاش بردارد و كنار هم بچيند، جمع عطف آنها حدود 6 متر ميشود. جالب است كه شريفي اين همه را خوانده و بعضيها را بارها مرور كرده و ميتواند در مورد هر بيت و غزل تفاوت نسخهها و تصحيحهاي مختلف را از بر بگويد. از اين ميان علاقه خاصي دارد به نسخه حافظ موسوم به خلخالي و در معرفي آن ميگويد كه اين نسخه از قديميترين نسخههاي نزديك به عصر حافظ بوده و مبناي كار دكتر غني و ديگر مصححان قرار گرفته است.
حالا در روزهاي بازنشستگي، شريفي فرصت بيشتري براي دمخور شدن با حافظ شيرازي دارد.
حاشيهنويسيهاي يك سيلككار صحاف بر ديوان خواجه شيراز
حالا كه صحبت از چاپ كتابهاي حافظ ميرود، بد نيست اشارهاي بكنيم به يك سيلككار با ذوق و حافظشناس كه سالها همدم غزلهاي خواجه بوده و گنجينهاي از غزلهاي او را در خاطر نشانده و نفس خود را به بيان آنها گرمي و صفايي دلنشين ميبخشد.
خسرو ضيغمي بازنشسته يكي از شركتهاي بيمه است، او در كنار اين سابقه سي ساله بيمهگري، هميشه به چاپ سيلك نيز اشتغال داشته و كارگاهي در باغ سپهسالار دارد. از نوجواني به طراحي و نقاشي نيز پرداخته و به خاطر ازدواج با دختري صحافزاده، در صحافي نيز تجربهاي اندوخته و همين اواخر جعبه ويژهاي براي ديوان حافظ يكي از ناشران ساخته است.
خسروخان ضمن همه اين مشغلهها، طي همه اين سالها، خواننده پيگير ديوان حافظ و نقدها و تفسيرهاي مختلف بوده و حالا خود كم و بيش صاحبنظر تصحيحهاي متفاوت از ديوان خواجه است.
او سال گذشته به فكر افتاد كه ديدگاهها و تعابير مختلف مربوط به بيتها و غزلهاي حافظ را در حاشيه يكي از نسخهها گرد آورد تا امكان دستيابي سريعتر به مفهوم شعرها و برداشتهاي گوناگون را فراهم سازد.
خودش ميگويد روزي يكي دو غزل را بررسي و حاشيهنويسي كرده و سرانجام در نوروز امسال يعني فروردين 1387، كارش را تمام كرد و از آنها تنها ده نسخه تكثير كرده و به رسم عيدي به دوستانش هديه داد. يكي از اين 10 نسخهها هم، سهم دفتر ماهنامه صنعت چاپ بود. گرچه اين نسخهها به صورت فتوكپي تكثير شدهاند، جلد آنها هيچ چيز از كتابهاي منتشر شده كم ندارد.
با قاب خالی عکس
پشت ورقهایم پنهان می شوم
و به چهره زنی مات زل می زنم
و می زنم زیر گریه
بی هیچ دلیلی
نخیر !
کس اعتراض نمی کند
پرده به پرده
بازی به بازی
نمایش خود را جلو می کشد
که من می پرم درون ورقهایم از ترس :
حالا از لورکا
- دهکده لعنتی
با برناردا
مادری منفور هم کاسه می شوم
و پدری که اولش مرد
تا شروع کنم ...
رک
چهار خواهر ترشیده با آدلای جوان
لورکا خطاب به آخر این سطرها :
- بقیه اش را خودت بنویس
دیگه نمی خواکم بمیرم
همیشه اسطوره هان که دروغ می گن
و من برای همیشه پشت روایتم سنگر می گیرم
با تفنگی کاغذی
هو فدریکو !
هو فدریکو !
از اولش الکی گریه نمی کردم
بیدارشو !
هیچ حای این روایت وقت خوابیدن نیست
ما باید سازهایمان را کوک کنیم تا صبح
هر چند چرخ های آفتاب سویل لغ و لغ کند
و بر این غروب پایانی نباشد
روی ورق های تو همه می دانند که آخر آدلا می میرد
به خاطر چهار خواهر دیگر اما تو نمی خواستی او محکوم شود
که تا آخرش در تاج خاری در اوراق ات پرسه بزند پس کشتی اش
بحث بالا گرفت
که یکهو اختیار از کفم در رفت
و لورکا از درون ورق هایم بیرون زد
دست راستش را بالا برد :
- من فدریکو گارسیا لورکا متولد پنجم ژوئن ۱۸۹۸ در گرانادا
خود را قاتل کلمات روایتم می دانم
بی هیچ حرفی
هو فدریکو !
هو فدریکو !
اینجا دادگاه نیست چه می دانی تو را صبح دست بسته خواهند برد
چهار خواهر قاتل انتظار تو را می کشند
تا نکند دیوار ها رسوایی آدلا را مخفی کنند
امشب وقت روایت گردشی دنیاست
بی هیچ تغییری
که برنادا با تفنگ قدیمی اش
دنیا را سیاهپوش گرفته است
دیگر دیر شد
در یکی از همین ساعت ها
شاید ساعت تکرای پنج عصر
پشت بوته های گرانادا
گزمه ها زار زار خندیدند
و فدریکو بی هیچ دستی خون آلود
از این به بعدش را خودم ادامه می دهم
آدلا در را بازکن
طناب را ببر
تو باکره نخواهی مرد دست های آرام من
با پیراهن خون آلود لورکا
هنوز بربالای سر این روایت حکم می کنند
هر جند قاضی نیستم
اما دنیا را تبرئه نخواهم کرد
بی هیچ گناهی
بیا آدلا
پشت ورق های من پنهان می شویم
بی هیچ ترسی
با هزار آدلای جوان
هزار راوی
خیال کورکا آخرش را جا انداخته با چهار دختر برناردا
دوستت دارم آدلا
به لورکا چه !
او که دیگر مرده است
من که عروسک گردانی خنگ نیستم
که روایت را به عروسک های دنیا بسپارم
بی هیچ سیاهه ای
بی هیچ زبان غریبی
بی هیچ بازی ای
آدلا ...
و روایت ادامه دارد

امروز صبح
قهوه ام را تلخ تر ورق زدم
چشم هایم
روی هیچ جای این ورق ها آرام نیست
انگار در سلاخانه
در ضرب و شتم سیلندر و آب و مرکب
تار و پود این کاغذ باطله ها را از حلقوم شان بیرون کشیده اند
که حروف این تیتر ها یکی در میان جا تر می کنند
این مرکب ها به دروغ عادت دارند
آرایش نظامی کلمات از سمت راست و چپ و شمال و جنوب
خواب های بدی را برایمان آرزو می کند
پایین کسی تلگرافی می گوید
نفت از هوای مسجد سلیمان هم داغ تر است
طلاهای تان نفروشید
لید هواشناسی خبر از توده های پرفشاری از غرب می دهد
که می خواهند البرز را هم تخت لوت کنند
بی خبر از آن که
موریانه های محلی بدون هیچ قصد قبلی
نام البرز و دماوند را
از تمام لغت نامه های دهخدایی به ساختمان های مجازی اطراف سوئیس تحویل داده اند
مردمی از جنس پروتوکل صلح و آزادی
ورق که می زنی
می بینی آدم های سیمانی کمی خوشحال ترند
تیتر حوادث از آن خطرهای بزرگ است
مگس های به شهرهای کناری را در حال تجاوزند
و مردم را با تعلیق از سیم برق و لوله آب آویزان کرده اند
[ با فونت قرمز ]
زنی به جرم دوست داشتن دو مرد خودش را خواهد کشت
تازه می فهمی به ستون رو به رو تهاجم شده
شاعری خودش را در فعل های کتاب اش گم و گور کرده و دارند دوباره تقطیع اش می کنند
و کارگردان چندین فیلم پرفروش خیابانی به خارجه صادر می شود
آن زیر تیتر ریزی دارد جیغ می زند
روزنامه نگار اجتماعی به خاطر وبگردی شبانه اش
به ستون پست عاشقانه تبعید شد
قهوه ام تمام می شود
صفحه آخر
تصویر یک کرم خاکی است
با پانوشت
بدون شرح!

سکوت چرا؟
دستهای کولیام
چند وقتیست
تب شما را گرفته است آقا!
من به هیچ
با این آسمان پا به ماه قرارهای شما چه کنم؟
- بگو
چند قدم آن طرفتر ببارد!
عینکت را بردار
کمی بخند
بگذار گونههایت آفتابی شود
از میهمانی ماه بگو
- مشتت را بالا ببر
بازکن
ستاره ها درونش لانه میکنند
از کتابهایت بیرون بزن آقا!
کمی برایمان شعر بخوان
" بیا به روزهای برنمیگردد برگردیم "
میخواهم در حسرت دستی آشنا
تنها به خانه برنگردم
- " دهان باز کنم قلابها به صلابهام می کشند "
از پنجره نگاه کن عابران خیابانهای جهان به روایت تو ایستاده اند
لب بازکن !
- " نه شایسته سوختنیم
نه سزاوار به دریا ریختن
به خاک سپردنمان نیز
گناهی عظیم است
که
جای مردگان را تنگ می کنیم "
مرد با سیبیلهای خندان گم شد.
تابستان ۸۲